تبليغاتX
-+- سورئالیست -+-
پنجشنبه 1385/06/30
و من یک خودشیفته هستم !

این پست صرفا در راستای کامل شدن پرونده‌های وبلاگی بلاگچین : ویژه‌ی آرشیو افتخارات من تنظیم شده و هیچ ارزش دیگری ندارد.


ادامه‌‌ی مطلب

شنبه 1385/06/25
فتبارک‌الله احسنِ الخالقین

 و روزی خداوند را در دادگاهِ تفتیش عقاید به جرمِ ایرادِ سخت‌افزاری در سیستمِ خلقت محاکمه خواهند کرد.

 


سه شنبه 1385/06/21
یک فمینیستِ آمریکایی ـ فرانسوی

 

کیت شوپِن( 1904-1851)

 کاترین او فلاهرتی در 8 فوریه 1851 در سنت لوئیس در ایالت میسوری آمریکا متولد شد.پدرش از تجار موفق ایرلندی بود که به آمریکا مهاجرت کرده بودند.مادرش از نژاد فرانسوی بود و با گروه‌های فرانسوی‌ ساکن آمریکا ارتباط نزدیکی داشت. پدرش هنگاهی که او پنج سال داشت در یک سانحه‌ی ریزش پل کشته شد. این اتفاق او را هرچه بیشتر به خانواده مادری و آداب و رسوم فرانسوی ‌ها نزدیک کرد. او به آثار بزرگانی  همچون سر والتر اسکات و چالز دیکنز علاقه فراوانی داشت.در دوران جوانی  به تحقیق و بحث در زمینه‌ی میزان اختیارِکلیسای کاتولیکِ رم درباره جنسیت افراد پرداخت. او معتقد بود حق زنان نادیده گرفته می‌شود. ( او بعدها هم به تشکل‌های حمایتی از حقوق زنان پیوست).در سال 1870 با اسکار شوپن ازدواج کرد که ثمره این ازدواج 6 فرزند( یک دختر و پنج پسر ) بود. در یک دوره زمانی کوتاه 1879 تا 1884 شوهر و مادرش فوت کردند که این مسئله باعث به وجود امدن افسردگی شدید و ناراحتی روحی در او شد تا آن‌جا که به توصیه‌ی پزشک برای بهبودی و آرامش به نوشتن روی آورد.

حاصل کارهای ادبی او  آن چندین  مقاله و داستان کوتاه و دو رمان است. مشهورترین اثر شوپن رمانِ بیداری است که به شرح نیاز‌های جنسی یک زن می‌پردازد و تا مدت‌ها اجازه چاپ پیدا نکرد.کیت شوپن در سال 1904 در حالی که مشغول بازدید از  نمایشگاه سنت لوئیز بود بیهوش و دو روز بعد جان سپرد.

 

                                              

Story of an Hour – Kate Chopin The

ساعتی از زندگی کیت شوپن

 

زندگی‌نامه

زندگی‌نامه 2

متن اصلی ساعتی از زندگی

مجموعه آثار در پروژه گوتبرگ

 ترجمه دیگری از همین داستان به همراه بیوگرافی

 

لطفا نظراتان را درباره داستان یا ترجمه‌ در صورت تمایل همان‌جا وارد فرمائید.

 


پنجشنبه 1385/06/16
Wild at Heart

می‌برمت توی یکی از همان خیابان‌‌های خلوتِ شهرِنو و از پشت با سنگ توی سرت می‌کوبم:

یک...

دو...

نوزده....

بیست‌و هشت٬

و با بیست‌و نهمین ضربه بالاخره جان می‌دهی.

ضربه سی‌ام را هم برای اطمینان با آخرین قدرت می‌کوبم.

 

کثافت‌هایِ  درونِ  مغزت توی صورتم می پاشند.

 


سه شنبه 1385/06/07
The Gambling

 

The first thing her parents saw when they forced open Sara's room was a misshapen, bloody coat hanger, staining the carpet and the rug from holiday. She was in the corner, curled up in a ball with tearstains on her now frozen face. How could they bear the shame?

 

 

موضوع: Minimal -+- 1:4  -+-  سورئالیست