
هیچوقت بیرحمیای را
که در پسِ یک نوازش است حس کردهاید؟ آیا فکر میکنید نوازش آدمها را به یکدیگر
نزدیک میکند؟خیر،بلکه آدمها را از هم جدا میکند. نوازش کلافه میکند.بین کفِ
دست و پوست فاصلهای ایجاد میکند.در ورای هر نوازشی دردیست. دردِ این واقعیت که
نمیشود واقعا به هم رسید. نوازش تنها سوءتفاهمی میان تنهاییست که میخواهد به
او نزدیک شوید و...بدون هیچ فایدهای...هر چه بیشتر به هیجان بیایید؛ بیشتر از یکدیگر دور خواهید شد.آدم همیشه گمان میکند
در حالِ نوازش کسیست؛ در حالی که در واقع دارد
سرِ زخم را باز میکند...
Variations éngimatiques
Eric-Emmanuel Schmit
درست یکهفته بعد از اینکه الهام در باب عجز در خواندن "به سوی فانوس دریایی"
برایم گفت، سروش روحبخش
هم در وبلاگش این کتاب را به عنوان یکی از کتابهایی که هیچگاه نتوانسته است به
آخر برساند معرفی
کرد. جالبی کار اینجا بود که هر دو ویرجینیا وولف بیچاره
را مقصر میدانستند که کتابش نثر پیچیدهای دارد و...
1
برمیگردم به سه سال قبل؛ زمانی
که می بایست تنها در ظرفِ یک هفته درباره شخصیتپردازی این کتاب مقاله مینوشتم و خوب
برای صرفهجویی در وقت چه چیزی بهتر از خواندن ترجمهاش آن هم با ترجمهی مترجم نامآشنایی
مانند صالح
حسینی؟! کتاب را که شروع کردم هنوز فصل اول(پنجرهها)
به اتمام نرسیده بود که احساس کردم بوی سوختنی به مشام می رسد.اشتباه نکنید! بوی
سوختنی از ترجمهی کتاب بود که بیشتر و بیشتر هم میشد.خلاصه از آنجا که آدمِ کمی
تا قسمتی گیری هستم قید مقاله نوشتن را زدم و شروع به خواندن نسخهی اصلی کتاب و
مطابقتِ آن با ترجمه کردم و دیدم که اووه! باز هم بوی سوختنی بلند شد (باز هم که
اشتباه کردید)، این بار دیگر بو از
جای دیگری بود که با خواندن متن اصلی و روشن شدن تفاوت فاحش لحنِ متن اصلی با
ترجمه به مشام می رسید.
2
یک سال پیش شروع به خواندن خشم و هیاهو
از روی نسخه اصلی کردم. متن این اثر آنقدر سنگین است که بعضی اوقات باید چندین و
چند صفحه به عقب بازگردید تا قادر باشید با جریان داستانی پیش بروید. مخصوصا که
چینش زمانی در کلِ این اثر متفاوت است.همچنین مانند دیگر آثار ویلیام فاکنر
باید و باید تلمیحات مربوط به انجیل زیادی را دنبال کنید تا بفهمید چه بود و چه
شد. بعد از دو هفته و نیم خوانش و به اتمام رساندن اثر خیلی مشتاق بودم که بدانم
ترجمهی این اثر چگونه ممکن است. فقط میدانستم این اثر به فارسی ترجمه شده است ولی از نام مترجم بیاطلاع بودم.
3
اواسط مهرماه برای بررسی چند مقاله از جمله: "در
جستجوی زمان در خشم و هیاهو- دونالد ام.کارتیر" و مقالهی " زمان در
آثار فاکنر – ژان پل سارتر" مجبور شدم دوباره به سراغ اثر بروم و نمیدانم چه
شد که دوباره آقا فیلِ یاد هندوستان کرد و برای مثلا صرفهجویی در وقت تصمیم به
خواندن ترجمهاش کردم. همانوقتها ایشان
گفت که کتاب را خوانده و هنوز به صفحهی 20 نرسیده بیخیال شده است و یادم میآید
بدون اینکه از نام مترجم بپرسم کلی به او خندیدم که تو اینکاره نمیشوی. کتاب را
که گرفتم، چشمم که به نامِ صالح حسینی افتادم، مطئن
شدم که باید دوباره متن اصلی را با ترجمه مطابقت بدهم.
4
باید قبول کرد که جریان سیال ذهن
در آثار وولف و یا شناور بودن فاکتورِ زمان و انبوه تلمیحات خارج از متن و خوشههای معنایی در آثار فاکنر ترجمه
آثار ایندو را آنقدر سخت و طاقتفرسا میسازد که هر مترجمی جسارت ترجمه را به
خود راه نمیدهد.اما واقعا زمانی که یک مترجم میداند ترجمه اثر نمیتواند زیبایی
اثر را حفظ کند آیا ترجمه اثر چیزی جز خیانت به نویسنده و خوانندگان فارسی است؟
شاید بگوئید خوب پس با این حساب تمام آثار سختترجمه را باید کنار گذاشت؟ نه، اشتباه
کردید: همیشه راههایی وجود دارد. همانطور که خیلی از آثارِ به اصطلاح سختترجمه
در زبان فارسی دارای ترجمههای بسیار خوب و شاید منحصر بهفرد هستند (برای مثال
ترجمهی ناطوردشت توسط محمد نجفی را نام میبرم که برگردانِ لحنِ اثر
و حفظ آن در طول اثر توسط او برایم همیشه بهترین راهنما در ترجمههایم است.).یک مترجم
می تواند با خواندن آثار دیگرِ نویسنده و همچنین بازنویسی چندین و چندباره اثر به
ترجمهی نزدیکتری از متن اصلی برسد.بعضی
اوقات هم بهخاطر منحصر به فرد بودن اثر باهوشی مترجم را میطلبد تا با کشف راههای
جدید به برگردان بهتری از متن اصلی دست پیدا کند البته باید بهخاطر بسپاریم که
صبر و حوصله برای انجام کار فارغ از اینکه چه زمانی اثر آماده می شود نقش بسیار بسیار مهمی دارد.درباره جناب صالح
حسینی هم باید بگویم ایشان استاد بنده هستند. به اندازه سن بنده تالیفات و
ترجمه دارند. صحبت از ترجمه این دو اثر توسط ایشان اصلا به معنی زیر سوال بردن
دانش ایشان و یا دیگر آثار ایشان نیست.مطئن باشید خود ایشان هم میدانند که دستِکم
ترجمهی این دو کتاب آنچه باید در نیامده است.)اصلا بعضی اوقات مترجم نمیتواند
با اثر ارتباط برقرار کند و هرچه ترجمه میکند چیز دیگری از آب درمیآید حالا
هرچقدر هم دقیق و مو به مو ترجمه شود اصلا تضمین نمیشود کرد که اثر به متن اصلی
نزدیک باشد.
پ.ن: لطفا شما هم اگر این دو کتاب را خواندهاید نظرتان را
بیان کنید.
پیوست:
1- بارگذاری متن اصلی رمان به سوی
فانوس دریایی(1927) اثر ویرجینیا وولف - لینک
2- بارگذاری متن اصلی رمان خشم و هیاهو(
1929) اثر ویلیام فاکنر- لینک
3- مفهوم
زمان از دیدگاه فاکنر- مقالهای از ژان پل سارتر - لینک
Women have served all these centuries as looking-glasses possessing the magic and delicious power of reflecting the figure of a man at twice its natural size.
Virginia Woolf, A Room of One's Own (1929)
پ.ن: دعوت برای ترجمه!؟؟

با خواندن اشعار سیلویا پلات، فروغ دربرابرتان ظاهر میشود؛ با همان حسِ شورانگیزِ زندگی، عصیانگری و ناکامیهای عاشقانهاش.اشعار هردو خویشتنِ زنی پرتلاطم و پراحساس را تصویر میکند که با روحیهای سرکش و مقاوم اما سرشار از لطافتی تماما زنانه در برابرِ تلخیهای زندگی ایستاده است و مبارزه میکند. جالب که هردو در اوایل سیسالگی از این دنیا میروند.فروغ در یک تصادف بحثبرانگیز و پلات هم با خودکشی بهوسیلهی گازِ آشپزخانه.هردو همسران مردانی هستند که روزی عاشقانه دوستشان میداشتند. ( فروغ با همهی علاقهاش از پرویز شاپور جدا میشود و انگیزهی اصلی پلاث برای خودکشی خیانت همسرش تد هیوز بوده است). تاثیر و نقشِ این دو زن در ادبیات زمان حیاتشان و بعد از آن، آنقدر زیاد است که با وجود گذشتِ بیش از ٤٠ سال از مرگشان، حرف و حدیثها و ابهاماتِ زیادی پیرامونشان وجود دارد.اشعار پلات را باید بارها و بارها خواند.حیف است ترجمه شوند.این شعر را هم بهخاطر علاقهام به سیلویا پلات و همچنین ۱۵دیماه سالروزِ تولدِ فروغ با کلی وسواس و دقت انتخاب کردم و در تمام طول ترجمه سعی کردم لحن و فضای اشعارش حفظ شود.
مرتبط:
15 دیماه سالروزِ تولدِ فروغ فرخزاد
مجموعهی اشعار فروغ به زبان انگلیسی
اطلاعات بیشتر دربارهی سیلویا پلات
دربارهی سیلویا پلات در ویکیپدیا
Everyone in the world is Christ and they are all crucified
Sherwood Anderson

شروود آندرسن که در 13 سپتامبر سال 1876 در شهر کامدن ایالت اوهایو به دنیا آمد در طی عمر خود هفت رمان و چندین داستان کوتاه نوشت و در این راه از چنان موفقیتی برخوردار شد که او را پدر داستان کوتاه مدرن نامیده اند. نگاه جدید او که در انتخاب سوژهی داستان متجلی شده و زبان روایی او از چنان ویژگی هایی برخوردار است که با وجود آثار محدود، او را عامل گذر از سبک داستان نویسی قرن نوزدهم و از عوامل اصلی شکلیابی داستان کوتاه مدرن می نامند. از همین روست که تربیت و پیدایش نویسندگانی چون جان اشتاینبک، ارنست همینگوی و سرانجام ویلیام فاکنر را به آثار شروود آندرسن و تاثیر او بر نویسندگان نسل جدید منتسب میکنند، با این تفاوت که توقف آندرسن در آثار معدودش موجب شد تا شاگردانی که پا گرفتند با استمرار در راه خود از استاد پیشی گیرند و در تاریخ ادبیات جایگاهی بس والا بیابند. به همین خاطر است که شاید نام آندرسن برای بسیاری از علاقه مندان ادبیات کمتر شناخته شده باشد و به ویژه در کشور ما برخی از آثار او را فقط بتوان در مجموعههای داستانهای کوتاه ملاحظه کرد.
در این شماره جن و پری بخوانید:
مرتبط:
دربارهی شروود اندرسون در ویکیپدیا
مجموعه آثار شروود اندرسون در پروژه گوتنبرگ
ترجمهی دیگری از همین داستان برای مقایسه:
مرد لال- برگردان: ضياةالدين ترابي
( ماهنامه كلك- شماره پي در پي 151 دي 1383)
لطفا نظراتتان را درباره ترجمه یا داستان همان جا بفرمائید.
کیت شوپِن( 1904-1851)
حاصل کارهای ادبی او آن چندین مقاله و داستان کوتاه و دو رمان است. مشهورترین اثر شوپن رمانِ بیداری است که به شرح نیازهای جنسی یک زن میپردازد و تا مدتها اجازه چاپ پیدا نکرد.کیت شوپن در سال 1904 در حالی که مشغول بازدید از نمایشگاه سنت لوئیز بود بیهوش و دو روز بعد جان سپرد.

Story of an Hour – Kate Chopin The
لطفا نظراتان را درباره داستان یا ترجمه در صورت تمایل همانجا وارد فرمائید.
در وصفِ امیلی دیکنسون همین بس که دکتر الهی قمشهای او را دخترِ مولانا مینامد. اشعار دیکنسون آنقدر ساده و در عین حال پر معنا هستند که ترجمهی آنها واقعا کارِ مشکل و وقتگیری ست.

Because I could not stop for Death
چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت
فایل صوتی همین شعر را بارگذاری کنید.( 700کیلو بایت)
مجموعه کامل اشعار امیلی دیکنسون
پ.ن: ترجمهی اشعار او توسط نشر مروارید و با ترجمه سعید سعیدپور به چاپ رسیده است. اما متاسفانه آنقدر پر از غلطهای مفهومیست که مشخص است مترجم تنها با اتکا به دیکشنری (بخوانید لغتنامه) باز و فارغ از هرگونه توجه به معنی شعر٬ کلمه به کلمه برگردان کرده است. لطفا اگر این کتاب را در اختیار دارید حداقل ترجمه همین شعر را دوباره بخوانید تا متوجه منظورم شوید...
پ.ن : لطفا نظراتتان را درباره این ترجمه همانجا وارد فرمائید.
شعر آلبوم را خیلی دوست دارم. تا آنجا که میدانم این شعر اولین شعریست که از سی.دِی لوئیز به فارسی ترجمه میشود ، سعی خواهم کرد شعرهای دیگری از او را نیز ترجمه کنم.البته این نکته را متذکر بشوم که ترجمه برای من به عنوان هنر مطرح است و نه علم.
به زودی ترجمههای دیگری از شاعرانی چون امیلی دیکنسون ،جان دان و ... را در وبلاگ قرار خواهم داد.
سی.دِی لوئیز ۱۹۷۲- ١٩۰۴
نویسنده، منتقد و ملک الشعرای ایرلندی و تحصیلکردهی دانشگاه آکسفورد است.اولین مجموعهی اشعارش "از پر تا فولاد" نام داشت و پس از آن مجموعههای دیگری با نامهای " کوهستان سحرآمیز"و " زمان رقص" را سرود که در آنها تضاد میان سیاستهای مارکسیم و ایدهآلگرایی رمانتیک را به چالش میکشاند. از مهمترین کارهای او میتوان به ترجمه آثار ویرژیل و احتمام در گسترش رمان پلیسی در انگلستان اشاره کرد.

ترجمه را به همراه متن اصلی شعر در اینجا میتوانید بخوانید.
قسمت نظرات را بسته ام. لطفا نظرتان را درباره شعر و احیانا ترجمهاش همانجا بنویسید.