
به زنی محتاج بودم
تا غمگینم کند.
و امروز:
سلام
بیا
تا
با هم
یک دلِ سیر
گریه کنیم.
Said Hamlet to Ophelia,
I'll draw a sketch of thee,
What kind of pencil shall I use?
2B or not 2B?
صدای آدمها
صدای کاغذها
صدای قلم ها
صدای داستانها
صدای سیگارها
صدای فنجانها
صدای تلخِ نسکافه
من اما بیصدا.
(حلقه حلقه در هم فرو رفته،
موهای سیاهت؛
و لحظهها در لبانمان.
پیچو تابِ تنت نگاهم را گرسنه میکند
تشنه میکند، بیتاب!
در انبوه موها، تکهای از لبِ اسمارتیزی؛
ـ تو کجایش را میخواستی؟
ـ من گوشواره صورتی را.
اولین دایرهای که بلعیدم، لالهی گوشت بود.
تو، غنچه قرمزیِ لب را.
باد هم تکان نمیخورد، زمان ایستاده بود:
ما، ما شده بودیم! )
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دستخطی که ترا عاشق کرد
شوخی کاغذىِ ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کلِ دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بهخدا مثل تو تنهاست بخند
آن سوی ديوار، پيچش دو تن است و دلدادگی دو روح
و نالههای خفهای که آسمانیترين است برايشان.
و اين سو، دخترکی در کنج که پناهش تنها،
دو دستِ کوچکِ به گوش چسبيده است
تا خاموش شود آن نالههای روح تراش
تا خشک شوند آن دو چشم معصوم
که آرام بخوابد تا صبحدم ِ فردا ...
پ.ن: از آرشیو سورئالیستِ مرحوم.
نمیدانم
چند شهر
چند آبادی
و چند نمیدانم از من دوری.
پس چشمهایم را در نامهای میگذارم
و به سویت پست میکنم،
شاید ببینمت.
To lose thee-sweeter than to gain
All other hearts I knew.
از دست دادنت شیرینتر است
از ربودنِ همه دلهایی که میشناختم.
امیلی دیکنسون
تنها هنگامی که خاطر تو را میبوسم
درمییابم دیرگاهیست که مردهام
چرا که لبان خود را از پریشانی خاطرهی تو
سردتر مییابم.
احمد شاملو